#حکایت
#برداشتـآزاد
✅ گاو نری در یکی از کوچه های شهر رها بود. قوی و مست غرور و نادانی. در بین گاوهای هم طویله اش البته که گاوهای قوی و مست فراوانی بودند، ولی ماجرا جویی و جسارت او آنچنان زیاد بود که شب توانست حصار بهار بند طویله را با شاخ از جای خویش بدر کند و بیرون بیاید.
بوی یونجه و جو تازه از انبار جو و علوفه او را مست کرده بود. سری در گوشه خالی پنجره انبار برد و کمی یونجه خشک نوش جان کرد.
به فشار سر که هر بار برای خوردن جلوتر میرفت، پنجره باز شد و توانست که تا کمر وارد انبار شود و هرچه میخواهد جو و یونجه بخورد.
سیر نمیشد، ولی کنجکاوی و روح سرکش گاوی او عاملی بود که بوی گاوهای ماده را جستجو کند و به همین خیال از طویله بیرون رفت و به یکباره خود را در جاده بیرون گاوداری دید.
گاوداری در کنار یک شهر کوچک توریستی بود. بازارچههای شهر همه از مغازه های بزرگ و کوچکی تشکیل شده بودند که چینی آلات، سفال، مجسمه، وسایل تزئینی و البته خوراکی و تنقلات و سوغات میفروختند.
گاو سرمست غرور و نادانی، در ابتدای جادهای ایستاده بود که ورودی یکی از مهمترین بازارهای شهر بود.
مردم شهر و گردشگران در حال گردش و بازدید و امور روزانه خود بودند که به یکباره گاو را دیدند. سیاه، بزرگ، عضلانی، با شاخهایی به مانند کمان و نوکهایی تیز.
تعدادی جوان ماجرا جو با دیدن گاو به سمتش آمدند. مردم از ترس کناری را گزیدند و یا به درون مغازه ها پناه بردند. همه مغازه داران که با این مساله آشنا بودند، درب مغازه های خود را بستند. اما چینی فروشی بزرگ تازه رونق که صاحبش تازه فوت کرده بود و فرزند جوانش مدیریت مغازه را در دست گرفته بود، از حضور گاو و فعالیتهای او در یک بازار گردشگری چیزی نمیدانست. این بود که درب مغازه اش را همچنان باز گذاشت. لذا تعداد زیادی از توریستها به مغازه او پناه آورده بودند.
گاو با تحریک جوانان نادانتر از خود شروع به دویدن و حمله به آنها کرد. جوانان فرار کردند. یکی از آنها که لباس قرمزی پوشیده بود بیشتر به چشم گاو آمد و او را دنبال کرد. جوان هراسان فرار میکرد. هیچ جایی برای پناه آوردن نبود. ناگاه درب مغازه چینی فروش را باز دید. به آنجا پناه برد و در میان جمعیت قرار گرفت. گاو به درب مغازه رسیده بود. خشمگین، سرمست از جو بسیار که خورده بود، قدرتمند و نادان.
جمعیت با دیدن گاو هراسان به هر سو فرار کردند. قفسه های چینی بود که توسط جمعیت فرو می افتاد و بار چینی بود که بر زمین ریخته و خرد میشد.
گاو از این تحرک شدید جمعیت و صدای فرو افتادن قفسه ها و خرد شدن چینی ها بیشتر هراسان شد. بی هدف به سمت جمعیت دوید. به قفسه های چسبیده به دیوار و یا ایستاده برخورد میکرد و تقریبا همه چیز را نابود و خرد و ناکارآمد کرد.
مردم از چینی فروشی بیرون رفته و هر کدام سویی را برای فرار انتخاب کرده بودند. اما گاو نمیتوانست راه بیرون رفتن را پیدا کند.
لذا بیشترین هراسان شد و به هر چیزی و حتی دیوارها شاخ میزد و آنها را خراب میکرد. صاحب مغازه هم هیچ تجربه نداشت که چکار میتواند انجام دهد تا گاو را بیرون آورد.
یکی از مغازه دارهای با تجربه سریع دوید و درب مغازه را که گاو در آنجا گیر کرده بود بست. حالا گاو به تنهایی در مغازه مانده و هیچ راه بیرون رفتی هم نداشت.
نکات مهم یاد گرفتنی:
1. وقتی گاوی مست در شهر رها شده است، درب مغازه ات را ببند.
2. وقتی مردم را در مغازه ات به پناه میگیری، باید بپذیری که اگر هراسان شوند، قبل از گاو، این آنها هستند که عامل تخریب اموال تو خواهند شد.
3. اگر مردم هراسان شوند، ممکن است از گاو هم بیشتر خسارت ببار آورند. این خسارت ناشی از ترس است که از خسارات ناشی از نادانی بیشتر است.
4. مدیران پیر فقط درب مغازه خود را بستند که گاو وارد مغازه نشود ولی در عمل مساله خودشان را از مساله مردم جدا کردند. لذا کسی نمیتواند به آنها تهمت بزند که با مردم رفتار زشتی داشته اند ولی اگر مغازه دار جوان از مردم برای خسارت به اموالش شکایت کند، هم شکایت او مسموع نیست و هم به رفتار زشت و خودخواهانه محکوم خواهد شد.
5. حضور یک گاو نر قوی و خشمگین و جوان در یک چینی فروشی میتواند بلایی بزرگ باشد که صاحب مغازه را کامل از هستی ساقط کند.
6. هرچند مغازه بیمه دزدی و آتش سوزی داشت، ولی بیمه خرابکاری توسط گاو را نداشت و حق بیمه ای به او تعلق نگرفت.
7. سیاستمداران نادان و مست جویای نام وقتی به جایگاه سیاست میرسند، کم از گاو مستی که در چینی فروشی قرار گرفتهاند نخواهند بود.
8. پیدا کردن مقصر اصلی حادثه بسیار سخت است و هرکسی به سهم خودش در حادثه و خسارات آن شریک است، ولی قاضی احتمالا صاحب گاو را مقصر اصلی و مکلف به جبران خسارات معرفی خواهد کرد.
1
10
313