#روانشناسی
کتاب آیین زندگی دیل کارنگی فصل 21 : «اگر این کار را کنید، انتقاد دیگران شما را آزار نمیدهد»
این فصل یکی از قویترین و کاربردیترین بخشهای کتاب «آیین زندگی» (یا «چگونه دوستان را جذب کنیم و بر مردم تأثیر بگذاریم») دیل کارنگی است. پیام اصلیاش خیلی ساده اما عمیق است:
انتقادهای ناعادلانه را بیش از حد جدی نگیریم، چون اکثر مردم اصلاً به ما فکر نمیکنند و حتی اگر فکر کنند، تأثیرش روی زندگیشان خیلی کم است. مهمترین کار این است که خودمان را از آزار این انتقادها آزاد کنیم.
حالا بیایم با هم خط به خط و داستان به داستان بررسی کنیم و درسهای کلیدی رو بیرون بکشیم، بعد ببینیم چطور میتونیم توی زندگی روزمرهمون ازشون استفاده کنیم.
۱. داستان سرلشگر اسمدلی باتلر
- باتلر جوان خیلی حساس بود و کوچکترین انتقاد آزارش میداد.
- بعد از ۳۰ سال تجربه نظامی و شنیدن بدترین فحشها و توهینها، دیگه حتی سرش رو برنمیگردوند تا ببینه کی داره فحش میده.
درس: تجربه و زمان پوست آدم رو کلفت میکنه. هر چی بیشتر در معرض انتقاد قرار بگیریم، حساسیتمون کمتر میشه. اما لازم نیست ۳۰ سال صبر کنیم — میتونیم آگاهانه این طرز فکر رو تمرین کنیم.
۲. تجربه خود دیل کارنگی با روزنامهنگار نیویورک سان
- یه روزنامهنگار مقاله تندی علیه کارنگی نوشت.
- کارنگی اول عصبانی شد و خواست تلافی کنه و مقاله جبرانی چاپ کنه.
- بعداً شرمنده شد و فهمید:
- نیمی از خوانندهها مقاله رو نخوندن.
- بعضیها فکر کردن شوخیه.
- بقیه هم خیلی زود فراموش کردن.
درس کلیدی: مردم خیلی کمتر از چیزی که فکر میکنیم به ما و حرفهای مربوط به ما اهمیت میدن. همیشه مشغول مشکلات خودشونن — حتی مرگ ما براشون کمتر از سردرد خودشون ناراحتکننده است!
۳. خیانت به حضرت عیسی (ع)
- یکی از ۱۲ شاگرد نزدیکش (یهودا) به قیمت حدود ۱۹ دلار امروز خیانت کرد.
- یکی دیگه (پطرس) سه بار قسم خورد که نمیشناسدش.
درس تلخ اما آرامبخش:اگر حتی به عیسی مسیح از نزدیکترین افرادش خیانت شد (۱ از هر ۶ نفر)، چرا ما انتظار داشته باشیم هیچکس به ما نارو نزنه یا انتقاد نکنه؟ این کمک میکنه بیش از حد واکنش نشون ندیم.
۴. النور روزولت (بانوی اول آمریکا)
- وقتی جوان بود، خیلی خجالتی و نگران حرف مردم بود.
- عمهاش بهش گفت: «تا وقتی از ته دل میدونی حق با توئه، هیچوقت از حرف مردم ناراحت نشو.»
- بعداً در کاخ سفید فهمید تنها راه فرار از انتقاد اینه که از خونه بیرون نیای!
- نتیجهگیری معروفش: «هر کاری بکنی انتقاد میشی، نکنی هم انتقاد میشی — پس همون کاری که دلت میخواد رو درست انجام بده.»
درس طلایی: اگر قراره در هر صورت انتقاد بشنوی، حداقل کاری رو بکن که خودت بهش اعتقاد داری.
۵. متیو براش (مدیر شرکت بزرگ)
- اول سعی میکرد همه رو راضی نگه داره، اما هر چی بیشتر تلاش میکرد، دشمن بیشتر میشد.
- در نهایت تصمیم گرفت: «وقتی در جایگاه بالاتری، هر کاری کنی انتقاد میشه — پس بهترین کار رو بکن و چترت رو باز کن تا باران انتقاد روی چتر بریزه، نه روی سرت.»
تصویر چتر: یکی از قویترین استعارههای کتاب — ما نمیتونیم جلوی باران انتقاد رو بگیریم، اما میتونیم نذاریم خیسمون کنه.
۶. دیمز تیلور (منتقد موسیقی)
- زنی با نامه تند بهش توهین کرد.
- تیلور نامه رو در برنامه رادیویی زنده برای میلیونها نفر خوند و بهش خندید.
- زن دوباره همون حرفها رو تکرار کرد — اما تیلور باز هم فقط خندید.
درس* شوخطبعی و خنده بهترین سلاح در برابر انتقاد ناعادلانه است. کسی که میخنده، عملاً انتقاد رو بیاثر میکنه.
۷. چارلز شواب و کارگر آلمانی
- کارگر آلمانی رو به رودخانه انداختن، خیس و گلی اومد دفتر شواب.
- شواب پرسید: بهشون چی گفتی؟
- جواب: «هیچی، فقط خندیدم.»
- شواب این رو بزرگترین درس زندگیش دانست: «فقط بخند.»
۸. آبراهام لینکلن
- اگر میخواست به همه انتقادها جواب بده، جنگ داخلی آمریکا رو نمیتونست مدیریت کنه.
- گفت: «من بهترین کار ممکن رو به بهترین شکل انجام میدم و تا آخر همین راه رو میرم. اگر موفق شدم، حرفهای بد مهم نیست. اگر نشد، حتی قسم ۱۰ فرشته هم فایدهای نداره.»
قانون دوم فصل (خلاصه نهایی)
بهترین کار ممکن رو به نحو احسن انجام بده، بعد چتر قدیمیت رو باز کن و اجازه بده باران انتقاد روی چتر بریزه، نه روی سر و گردنت.
13
292