SorooshXIdeas
HomeExploreNotificationsSignalsLeaderboardBookmarks
SorooshXIdeas
·
ideas-archive

Leaderboard

See all

Creators to follow

See all

Trending tags

#signal#long#سیگنال#short#ethan#buy#سیاسی#btc#کریپتو#sorooshx

Top trading coins

See all
rGLW

rGLW

$187.54

+1.37%

rHD

rHD

$329.91

-0.06%

rPG

rPG

$150.45

+0.49%

rSNPS

rSNPS

$454.7

-1.36%

rPFE

rPFE

$26.04

-0.80%

rPNC

rPNC

$229.07

-3.61%

rSYK

rSYK

$307.88

-1.54%

rBX

rBX

$124.68

+0.40%

rPH

rPH

$916.96

+1.19%

rAMT

rAMT

$185.73

-1.21%

#حکایت

khabarkhan
khabarkhan@khabarkhan·12/19/2025
#حکایت فقیری به مرد ثروتمندی گفت: اگر من در خانه ی تو بمیرم، با من چه می کنی؟ ثروتمند گفت: تو را کفن میکنم و به گور می سپارم فقیر گفت: امروز که هنوز هم زنده ام، مرا پیراهن بپوشان، و چون مُردم، بی کفن مرا به خاک بسپار ....! حکایت فوق حکایت بسیاری از ماست؛ که تا زنده ایم قدر یکدیگ… Show more
3
10
292
khabarkhan
khabarkhan@khabarkhan·11/10/2025
#حکایت خری را پرسیدند: احوالت چون است؟ گفت: خوراکم کم و بارم زیاد است، اما مطيع و شاکرم. گفتند: حقا که خری... ✍️ عبید زاکانی پ.ن: برداشت آزاد
3
11
312
khabarkhan
khabarkhan@khabarkhan·10/30/2025
#حکایت #برداشتـآزاد ✅ گاو نری در یکی از کوچه های شهر رها بود. قوی و مست غرور و نادانی. در بین گاوهای هم طویله اش البته که گاوهای قوی و مست فراوانی بودند، ولی ماجرا جویی و جسارت او آنچنان زیاد بود که شب توانست حصار بهار بند طویله را با شاخ از جای خویش بدر کند و بیرون بیاید. بوی… Show more
1
10
313
khabarkhan
khabarkhan@khabarkhan·7/30/2025
#حکایت حتما بخونین *چرا باران نمی‌بارد ...* روزی بهرام گور با گروهی از یاران عازم شکار گور شد . در تعقیب گوری از یاران جدا شد آفتاب غروب کرد و در بیابان راه را گم کرد ، از آنجا که به حس ششم اسب ایمان داشت زمام اسب را رها کرد تا به قدرت حس، او را به آبادی رساند . اسب و سوار بع… Show more
6
972
khabarkhan
khabarkhan@khabarkhan·6/28/2025
#حکایت #برگیـازـتاریخ #اندکیـتفکر به پیروس اسپیروسی گفتند که مژده اعلیحضرت، بالاخره بر روم پیروز شدیم! گفت چه خوب! حالا چقدر تلفات دادیم؟ گفتند نیمی از سپاه کشته شده گفت عالی، یک بار دیگر پیروز شویم کاملا نابود خواهیم شد!
1
700
khabarkhan
khabarkhan@khabarkhan·6/27/2025
#حکایت در زمان استالین مردی در میدان سرخ کتاب پخش میکرد، وقتی ک گ ب او را دستگیر کرد دید که همه کتابها سفید و بدون نوشته هستند. مامور از او پرسید: برای چه کتاب بدون نوشته پخش میکنی؟ مرد پاسخ داد: دیگر چیزی برای نوشتن باقی نمانده، همه چیز مثل روز روشن است.
3
464
khabarkhan
khabarkhan@khabarkhan·6/6/2025
#حکایت پ.ن: برداشت آزاد طولانیه ولی ارزش خوندن داره 🔗 نقل است روزی شیخی به درد چشم مبتلا همی‌شد. در حلقه مریدان هرکدام درمانی حکیمانه تجویز کردندی. یکی گفتی: فلان دعا را بنویس در آب کن و بر چشم گذار که سخت معجزه کند. عاقلی اندر میان جمع گفت: این دعایی نیک است، ولی ای شیخ ان… Show more
3
572
khabarkhan
khabarkhan@khabarkhan·6/6/2025
#حکایت ✍️عبید زاکانی 💠 درِ خانه کسی را بدزدیدند. او برفت و در مسجدی کند و به خانه برد. گفتند چرا در مسجد را کنده ای؟ گفت: در خانه من را دزدیده اند و خداوند این دزد را میشناسد، در را به من سپارد و در خانه خود بازستاند...
5
1.0K
khabarkhan
khabarkhan@khabarkhan·5/18/2025
#حکایت پ.ن: ۱- یه مقدار طولانیه ولی با دقت بخونین ۲- برداشت آزاد ✍️شیخ بهایی 🖌ابن هرمه به نزد منصور (خلیفه عباسی) آمد، منصور وی را عزیز داشت و تکریم کرد و پرسید؛ چیزی از من بخواه! گفت: به کارگزارت در مدینه بنویس که هر گاه مرا مست گرفتند،حد نزنند! منصور گفت: "ابطال حدود" را ر… Show more
6
564
khabarkhan
khabarkhan@khabarkhan·5/16/2025
#حکایت سقف خونه ملا نصرالدین چکه میکرد و قابلمه گذاشته بود که فرشش خیس نشه بهش گفتن چرا سقف رو تعمیر نمیکنی پس؟ گفت الان که بارون میاد ، خیس میشم بعد که بارون تمو‌م شد بهش گفتن الان برو تعمیر کن سقف رو گفت الان که چکه نمیکنه پ.ن: دوبار بخونین چون درباره ملا نصرالدین و خونه اش ح… Show more
5
624
khabarkhan
khabarkhan@khabarkhan·5/13/2025
#حکایت پ.ن: طولانیه ولی ارزش خوندن داره روز اول ماه مبارک رمضان ، نوه‌ام عینک عیال را برداشت و پرت کرد ، شیشه‌اش در آمد... عیال گفت ببر عینک‌سازی شیشه‌اش را جا بیندازند... گفتم نیازی به عینک‌سازی نیست ، من هواپیما به آن مدرنی را تعمیر می‌کنم ، آن‌وقت نمی‌توانم شیشۀ عینک را ب… Show more
5
21
1.1K
khabarkhan
khabarkhan@khabarkhan·5/2/2025
#حکایت #اقتصادی 🔻فقط ژیان را نگه دار! یک ژیان توی جاده خراب میشه و میزنه بغل. یک بنز داشته رد می‌شده میاد کمک و ژیان رو بکسل می‌کنه تا برسونه به شهر بعدی.  راننده بنز به راننده ژیان میگه اگه دیدی من دارم تند میرم، بوق بزن و چراغ بده که یواش کنم.  خلاصه راه میوفتن... وسط را… Show more
1
6
737
You've reached the end.