#اقتصاد_به_زبان_ساده
«دفتر کار شیشهای، ساعت ۶ صبح»
من یک سرمایهدارم.
نه هیجانی، نه عاشق شعار. فقط دنبال جریان پول.
سالهاست یه کار ساده میکنم: از ژاپن وام میگیرم
با بهرهای که عملاً هیچه.
ین رو میکنم دلار.
پول رو میبرم جایی که ریسک هست و سود هست.
سهام تکنولوژی.
کریپتو.
بیتکوین.
«سالهای پول مفت»
وقتی نرخ بهره ژاپن صفر بود، من راحت میخوابیدم.
بهره وام از سود بیتکوین حتی دیده نمیشد.
بازار بالا میرفت،
من فقط سوار موج بودم.
کریپتو برای من ایدئولوژی نبود،
ابزار بازدهی بود.
«یک خبر کوتاه، یک تصمیم سنگین»
یک صبح، تیتر رو میبینم:
«بانک مرکزی ژاپن احتمال افزایش نرخ بهره را بررسی میکند»
نه فریاد میزنم
نه توییت میزنم
نه تحلیل یوتیوب نگاه میکنم
فقط یک سؤال از خودم میپرسم:
آیا هنوز پول ارزان است؟
جواب؟
دیگه نه.
---
«شروع جمعکردن میز»
من صبر نمیکنم بازار بفهمه.
بازار همیشه دیر میفهمه.
اول:
اهرمها کم میشه
آلتکوینها سبک میشن
بعد:
بخشی از بیتکوین فروخته میشه
دلار برمیگرده
آخر:
ین خریده میشه
بدهی بسته میشه
نه با هیجان
نه با ترس
با ریاضی ساده
با منطق
---
«بازار تازه میفهمد»
چند هفته بعد:
کریپتو نوسانی میشود
توییتر پر از سؤال: «چرا بازار جون نداره؟»
من دیگه داخل بازار نیستم.
دارم نگاه میکنم.
---

5
17
315